دیگر نه دست هایت را میخواهم .نه دیدارت و نه حتی صدایت را......ادم باید یه سری چیزا رو ب مرور زمان تجربه کنه تا بفهمه کجا ایستاده و باید طلب کار باشه یا بدهکار..تا دیروز از عالم و ادم طلب کار بودم واسه بدست نیاوردنت اما امروز میفهمم پدر بودن و دختر داشتن یعنی چی نمیدونم ی روزی اینقدر شهامت پیدا میکنم که دست پدر تو ببوسم و ازش بابت چند سال عشق مون که قطعا باعث درگیری ذهنی و فکری شون شده بود عذر خواهی کنم یا نه فقط ازت میخوام حلالم کنی و منو ببخشی تو ک اینقدر خوب بودی ک بهترین و بهترین و بهترین روز های عمرم رو ساختی الانم خوبی کن و حلالم کن عشق قدیمی من
برچسب:
نویسنده: یگانه سامانی
تاريخ: يکشنبه
2 مهر
1402 ساعت: 19:06